برج سفید ...
حالا که اینقدر استقبال کردین ، اینم از آرشیوه !
..........
این روزها ، خانه های زیبا و ارزشمند قدیمی ، منبع در آمد های سرشار برای برج سازان شده ، و بیل و کلنگ هاست که خاطرات زیبا و شیرین گذشته را زیر آوار مدفون می کند ...
متآسّفانه ، خانه ی قدیمی پدر بزرگ من نیز در تبریز ، از این آفت روز مصون نماند و تابستان گذشتـــه که سفری به زادگاهم داشتم و برای تجدید خاطرات ، سری به کوچه ی قدیمی زدم ، با کمال حسـرت دیدم که بجای آن خانه ، برج سفیدی ساخته اند بنام برج صدف ...
مروارید قشنگ خاطرات کودکی من ، برای همیشه در دل این صدف پنهان شد ...
" برج سفید " را به یاد خاطرات خوش آن ایّام سروده ام و به همه کسانی تقدیم میکنم که هنـــــــوز در لابلای گچ بری ها ، سرامیک ها و شیشه های سکوریت ، گذشته ها را جستجو می کنند ...
و هرچه بیشتر می جویند ، کمتر می یابند ...
.......
یک خانه ی قدیمـــی ، مادر بزرگ من داشت
در باغ با صفایش ، ریحان و مرزه می کاشـت
یک حوض گرد و آبی ، در آن میــــــان نمــایان
می ریخت مهربانی ، با قطـــــــــره های باران
نارنج و سیب و شب بو ، گلهای شمعــــدانی
مه روی حوض زیبا ، شبها به میهمــــــــــانی
یاد گذشتـــــــه ی دور ، در کنج کنج خــــــانه
دوران نوجوانی ، عشقــــــی که زد جوانـــــه
آن درب های چوبی ، با شیشه های رنگی
صندوق خاطـــــراتم ، آن خانه ی کلنگــــی !
....
اکنون به جای خانه ، آن خانه ی قدیمـــــی
در آن محلّه ی پیر ، آن کوچه ی صمیمــــی
سر بر فلک کشیده ، برجی به رنگ انـــدوه
کمرنگ شد گذشتــــه ، در خانـه های انبوه
یاس سپید خوشبو ، در خاک تیره خشکید
دست تجدّد از بیخ ، گلهای تازه را چیــــــــد
آن خانه از گذشتــــــــــه ، دیگر نشان ندارد
حرفی برای گفتـــــن با دیگــــــران نــــــدارد
آهی ز دل بر آرم ، چـــــون بگذرم از آنجــــا
گم کرده ام در آنجا ، دوران کودکــــــــی را
گــــــــم کرده ام در آنجا ....
دوران کودکــی را ...
اسفند ماه هزار و سیصد و هفتاد و نه خورشیدی .. شیراز
نوشته شده توسط:نگین شیراز و در ساعت:11:37 | رای شما :

